تبليغاتX
هفته های تلخ من


هفته های تلخ من


پرنده ها می ایند

در اسمان لبخند تلخی است

این گونه پیداست که گویی باران است

به خود ميگويم

به راستی ایا هست هنوز

ان کوچه

با

درخت پیر

.

پ.ن: سلام . اين مدت همش دنباله كار بودم

يه سفر كوتاهي هم رفتم

سفر كه نميشه گفت . هوا هم سرد بود . تو اين مدت خيلي چيزا ديدم , چيزاي كه خوب نبودن

ولي بايد ميديدم , كور شدم و نديدم , ابر شدم تو اسمون , خاك شدم تو دريا اما بازم . . . . . .

تو راه برگشت سرمو چسبونده بودم به شيشه ستاره ها رو نگاه ميكردم , چقدر دور شدم ازشون

وقتي چشمامو از از ستاره ها بر داشتم از اون دور  نوري پيدا بود

فكر كنم رسيده بودم

چراغاي خيابان بودن

pejman.b.a

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 19:8 توسط پژمان| |

هرچه رفتيم نزديكتر شديم

هرچه رفتيم اغازي است كه پايانش مهم نيست

حال كه ديگر انديشيدن ملاك نيست

پس انچه كه نمي انديشم پايانم است

روزها از پس هم خط گون گذشتند

ماه ها , فصل ها و سالها

امد ان روز كه با خاك وجودمان خانه اي ساختند

خانه اي از شن و مه

.

pejman.b.a

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:4 توسط پژمان| |

مثل هميشه سر ساعت

اه خسته کننده است

اونجا سکوت بود که حکم فرمایی میکرد

و من عاشقش بودم

اصولا ادمی هستم که اگه تا یه مدتی تنها باشم خسته نمیشم

ولي تا يه مدتي

نه بيشتر

اینجا تنها نبودم

ولی مثل همیشه و سر ساعت

تیک تاک ۱۱:۵۵

هر بار که میرفتم

دوباره همون جای همیشگی بودم

هیچ راهی نبود

گفتم پس از کدوم راه برم

سکوت شکسته شد

ولي مثل همیشه سر ساعت

بر میگشتم همون جای همیشگي

فردا روز جديد

اما باز مثل روزاي ديگه

نه روز بود نه شب

هر چه بود رويا نبود

و مثل هميشه سوال هاي زيادي داشتم

اصلا من كجام

سكوت شكسته شد

مثل هميشه سر ساعت

و دوباره همان جاي هميشگي

تنها چيزي كه يادمان دادند هيچ بود

سوال كردم

ولي ...............

هر روز كه با خودم فكر ميكردم يه چيزي يادم مي اومد

و ياد ميگرفتيم چون تنها نبوديم

و همه ي اينها تنها يه خواب بود

و حالا همه ي اين ها در زندگي هستند

اينجا سوال حكم فرمايي ميكند

ومن سوال كردم

مي تونيد صداي سكوتو گوش كنيد ؟

و در اينجا هم مانند همان چه در رويا بود اتفاق افتاد

الان ميدونم حقيقت چيه

هر روز .....

و باز هم هر روز.....

و دوباره هر روز

شنيدي ميگن

هر روز !!!

حالا شما جوابمو بديد !؟

خواب بهتر بود ؟

يا بيداري ؟

.

pejman.b.a

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 1:15 توسط پژمان| |

اگه سایه ها نبودن چی میشد؟

شاید دیگه نباشن !

یکی میگه اگه سایه ها نبودن دیگه هیچی وجود نداشت

سايه ي من . تو

سايه ي زندگي . سايه ي ترس . سايه ي خوب . بد

اون موقع همه ي دنيا ميخواستن سايه ي همو پاك كنن

هرچي نگاه ميكنم و ميشنوم ميبينم همه از سايه ها بدشون مياد . دوسش ندارن

سايه رو تاريك ميدونن .

اما من نه !!!!

تا حالا شده سايه ي خودتو خوب نگاه كني . باهاش حرف بزني

بغلش كني . بهش بگي دوست دارم

اون موقع است كه سايه ها ديده ميشن

سايه ها به پاكي دنيا ميشن

سايه ها به پاكي نگات ميشن

.

pejman.b.a

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:41 توسط پژمان| |

خيلي وقته كه ديگه باهاشون نميخونم

شايد تعداد كمي

و از اين خوشم نمياد

موسيقي رو ميگم

موسيقي زندگي

راستي موسيقي زندگي شما چيه ؟

ازش لذت ميبريد؟

باهاش ميخونيد ؟

اين روزها همه يه جور موسيقي گوش ميدن

و اين ما هستيم كه صداشو كم و زياد ميكنيم

.

pejman.b.a

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 0:0 توسط پژمان| |


Design By : Night Skin